تبلیغات
« حـکــایـــت مـــا » - دوباره باید شد...
حکایت ما آدم ها حکایت درخته!درختی که به ساقه و ریشه هاش مینازه...
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

كد تقویم

علی درویش(عشقالگر)
لبخند می زنم تا اخم حواسش را جمع کند.
"به اندازه تر"..."برازنده تر"
مراحل زندگی .. "مرا حل کنید"
تشنه ... "نیمه پر لیوان"را می نوشد
"ریشه بزنیم"... "رشه هم را نزنیم"
به "خوش رویی" ..."روی خوش":نشان دهیم
گوش ها"کر می شوند"... نطقم"کور می شود"
کله ای که "کار نمی کند"... "سر بار" است
"خودت باش"... "نه نخود هر آش"
اگر چیزی نداشتی "یادبگیری"..."یاد بگیر"
نمی توانم"غصه" آیینه را ببینم...پس آن را "می خندانم"
نمی دانم "با چه زبانی"...باید"سکوت کنم"
"درگذشت " نابهنگام "گذشته" را باید تسلیت گفت
وقتی "دل می بندیم"...از همه چیز "چشم میبندیم"
"من ها" ..."ما"می شود..."منها" نشویم
با هم قهر بودیم آمد"به من دست داد" ... او به من "درس داد"
از ماهیگیر سوال شد چقدر "در امد" داری؟گفت:تا چی "از آب در اید"
"سر کیسه" ار طوری شل کن...

که"سر کیسه"نشوی

 



نوشته شده توسط :امیر علی علوی
دوشنبه شانزدهم خرداد 1390-12:25











Web Design