تبلیغات
« حـکــایـــت مـــا » - همه تازه اش را دوست دارند.!.!
حکایت ما آدم ها حکایت درخته!درختی که به ساقه و ریشه هاش مینازه...
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

كد تقویم

پول خرد:
مسئول صندوق زایشگاه : آقا پول شما پنجاه هزار تومان کم است .شماباید همه هزینه زایمان خانمتان را بدهید به خاطر همین زن و نوزادتان را این جا نگه می داریم تا بقیه پولتان را بیاورید.مرد رفت و با یک چک صد تومانی برگشت.مسئول صندوق زایشگاه:خب ماباید پنجاه هزارتومان به شما برگردانیم اما حالا پول خرد نداریم.مرد گفت :اشکالی ندارد من هم یک بچه ی اضافی با خودم می برم تا بعدا پولتان را خرد کنید و به من باز گردانید.

---------


فسنجان:
دست پخت عروس جوانی بسیار بسیار بد بود.شبی او برای شوهرش فسنجان درست کرد تا به اداره ببرد و موقع ناهار بخورد.بعد شوهرش را تعقیب کرد و دید که توی راه فسنجان را دور ریخت.بنا براین قهر کرد و به خانه ی پدرش رفت.پدر گفت:دخترم  حادثه ی وحشتناکی  بوده ... اما خدا را شکرکن...بالاخره از بین فسنجان و شوهرت،یکی باید از بین میرفت.



نوشته شده توسط :امیر علی علوی
یکشنبه هشتم خرداد 1390-12:15











Web Design